عدالت صحابی
مفهوم عدالت صحابه
عدالت در لغت از ماده «عدل»، خلاف «جور» صحابه اللغة، ج 5، ص 1760؛ قاموس المحیط، ج 4، ص 13؛ مصباح المنیر، ج 2، ص 397.
در اصطلاح ابن حجر مىگوید: «عادل کسى است که داراى ملکهاى باشد که او را بر ملازمت تقوا و مروت وا دارد. و تقوا عبارت است از اجتناب از اعمال پست مانند شرک، فسق، یا بدعت». فتح البارى، ج 5، ص 251.
صاحب به معناى ملازم است؛ یعنى کسى که ملازم کسى یا چیزى است، خواه مصاحبتش به بدن باشد، که این معناى حقیقى است و در اکثر اوقات استعمال دارد، یا به عنایت وهمّت باشد، که این هم یک نوع مصاحبت است ولو مجازاً ...».مفردات راغب، ص 275.
آراء علما پیرامون معنای اصطلاحی صحابه
1- صحابى کسى است که با پیامبر علیه السلام هر چند ساعتى معاشرت داشته است. بر اساس این رأى، کثرت ملازمت و معاشرت با پیامبرعلیه السلام در اطلاق لفظ صحابى لازم نیست. فراء حنبلى، العدّة فى اصول الفقه، ج 3، ص 988. فتح البارى، ج 7 ص 3. الاصابة، ج 1، ص 4.
2- صحابه کسى است که معاصر پیامبرعلیه السلام است هر چند او را ندیده باشد. تیسیر التحریر، ج 3، ص 67.
3- صحابى در نظر اصولىهاى اهل سنت: کسی که پیامبر علیه السلام را ملاقات کرده و از خواص او گردیده و او را مدتى متابعت و همراهى کرده است؛ به گونهاى که اطلاق لفظ «مصاحبت» درباره او صادق باشد، ولى از حیث مقدار، مصاحبت اندازهاى ندارد.الإحکام فى الأحکام، ج 2، ص 321.
4- صحابى کسى است که با پیامبر علیه السلام مصاحبت طولانى داشته و از او علم اخذ نموده است.العدّة فى اصول الفقه، ج 3، ص 988.
5- شهید زین الدین عاملى مىفرماید: «صحابى کسى است که پیامبر علیه السلام را ملاقات نموده، به او ایمان آورده و مسلمان، از دنیا رفته است». این رأى مدرسه اهل بیت :است.الدرایة، ص 120.
•ابن حجر هیتمى مىگوید: «آنچه اهل سنت و جماعت بر آن اجماع دارند این است که بر هر مسلمانى واجب است تزکیه صحابه و اثبات عدالت آنان وطعن وارد نکردن به آنها ... و نیز تأویل نمودن کارهای به ظاهر خلاف آنها واجب است؛ زیرا آنان شایسته این کارند» هیتمی، ابن حجر؛الصواعق المحرقه، ص 325.
ریشههاى سیاسى پیدایش نظریه عدالت تمام صحابه
•ابن عرفه معروف به نفطویه: اکثر احادیثى که در فضایل صحابه در زمان بنى امیّه براى نزدیکى به ایشان و ضربه زدن به بنى هاشم جعل شده به گونهاى تنظیم شده است که از هر صحابى، یک الگوى شایسته براى اهل زمین مىسازد و هر کس به یکى از ایشان ناسزا گوید و یا از آنان، به زشتى و بدى یاد کند، مورد لعن قرار مىگیرد.ر. ک: مرتضى رضوى، آراء علماء المسلمین فى التقیة و الصحابة، ص 85.
•زمان ایجاد نظریّه عدالت صحابه و علت آن: دوران حاکمیّت بنى امیّه به دلیل تأویلات و اجتهاد به رأى خلفا
•مقاصد سیاسى: 1. توجیه خلافت و عملکرد معاویه و حامیان وى، 2. مصونیت از انتقاد 3. تفرقه مسلمانان 4. سرکوبى دشمنان معاویه و...
•نتیجه تأویلات و اجتهاد به رأى خلفا: از موضوعاتى که در تاریخ اسلامى از گزند تأویلات، اجتهادات و حوادث اجتماعى مصون نماند، احادیث نبوى است.
1. ابتدا دورهاى سپرى شد که جمعآورى احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله ممنوع شد.
2. در زمانى به علل مختلف و کاملا مشخص، احادیثى جعل شد و آنها را به پیامبرصلی الله علیه و آله نسبت دادند.
نظریه عدالت صحابه
•شیعه: صحابه = نظریه اهل سنت درباره «تابعان»
تابعان کسانى هستند که پیامبر را ندیده امّا موفق به زیارت یاران او شدهاند، و همان طور که تابعان به دو گروه تقسیم مى شوند: صالح و ناصالح، عادل و غیر عادل
•تقسیم صحابه پیامبر به دو دسته مثل تابعان:
1. گروهى از آنان از نظر تقوا و پیراستگى به مقامى رسیده بودند که مى توان آنان را حجتهاى الهى و انسان هاى وارسته دانست.
2. برخى دیگر کسانى هستند که قرآن از آنها به گونه اى دیگر یاد مى کند، فاسق(حجرات/ 6)، بیمار دل (احزاب/ 12)، منافق (توبه/ 101)، دهن بین و حرف شنو از منافقین (توبه/ 47)، در آستانه ارتداد (آل عمران/ 154)، داراى عمل نیک و بد (توبه/ 45- 47)، مؤمنان زبانى (حجرات/ 14)، کسانى که با دریافت پول، دل به اسلام مى بندند (المؤلفة قلوبهم) (توبه/ 60)، فراریان از جنگ (انفال/ 15- 16)، کسانى که در نماز پیامبرصلی الله علیه و آلهرا تنها گذاردند و از پى داد و ستد رفتند. (جمعه/ 11) و... نمى توان همه صحابه را در یک درجه قرار داد و بدون استثنا به عدالت همه آنان رأى داد. این اعتقاد در قرنهای اول و دوم نبود و تشخیص صحابه از راه علم رجال ممکن است.
عدالت صحابه در احادیث عامه
•عملکرد مؤلفان صحاح و مسانید
1. ایجاد باب «مناقب» برای صحابه
2. عدم ایجاد بابى به عنوان «مثالب» صحابه بنابر این ناچار شدهاند روایات دربردارندهی مذمت در بابهاى دیگر بگنجانند، مثلا:
- «بخارى» در باب «فتن» آورده است.
- ابن اثیر صاحب «جامع الاصول» در فصول مربوط به قیامت مانند «حوض»آنها را نقل کرده است.
مثال: «إنّى أفرطُکم عَلى الحَوضِ مَنْ وَرَدَ، شَرِبَ وَمَنْ لَمْ یَظْمأ أبداً، ولْیَردنّ علىّ أقوامُ أعرفُهُم ویَعرفوننى ثمّ یُحالُ بینى وبینَهُم فأقول إِنّهُم مِنّى فَیُقال لا تَدرى ما أحدَثُوا بَعدکَ فأقُول سُحقاً لمن بدّل بعدى».جامع الاصول، ج 11، کتاب الحوض، ص 120، حدیث 7972. نقل از صحیح بخارى ومسلم.
موضوع :