1- تهدید و ارعاب
•کلینىاز امام صادقعلیه السلام در مورد ازدواج امّکلثوم نقل مىکند که حضرت فرمود: «وى زنى از زنان ما بود که غاصبانه به ازدواج دیگرى در آمد ....» «کافى، ج 5، ص 436»
•شیخ مفید رحمه الله: «امیر المؤمنین علیه السلام به دلیل تهدید عمر و در امان نبودن جان خود و شیعیانش، از روى ضرورت، و ناچارى تن به این امر داد» و همانگونه که در جاى خود گفتهایم، ضرورت اظهار کلمه کفر را مشروع مىکند؛ خداوند متعال مىفرماید: إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ. «مسائل سرویه، ص 92»
•ابن سعد نقل مىکند که على علیه السلام در جواب خواستگارى عمر فرمود: او دخترى کوچک است. عمر در جواب گفت: به خدا سوگند تو حقّ ندارى که مرا از این کار منع کنى و من مىدانم که چرا او را به نکاحم در نمىآورى .... «طبقات ابن سعد، ج 8، ص 464»
•ابن المغازلى نیز از عمر بن خطاب نقل مىکند که گفت: به خدا سوگند! مرا چیزى بر اصرار این خواستگارى وادار نکرد، مگر آنکه از رسول خدا شنیدم .... «مناقب امام على علیه السلام ص 110»
•ظاهرا حضرت بنا به اصرار زیاد تن به این درخواست داد. از برخى متون تاریخى نیز استفاده مىشود خواستگارى به پیشنهاد و تأکید «عمرو بن عاص» بوده است.
•شیخ مفید رحمه الله: «ضرورت، هرگاه انسان را به نکاح و دختر دادن به گمراه بکشاند، در صورتى که او اظهار به کلمه اسلام دارد، کراهت برطرف شده و نکاح جایز مىشود. این ماجرا از قضیه قوم لوط تعجبانگیزتر نیست. حضرت لوط علیه السلام به آنان پیشنهاد کرد: هرکدام از دخترانش را مىخواهند به نکاح خود در آورند، با آنکه آنان کافر و گمراه بودند خداوند از قول او مىفرماید: هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ «هود: 78»؛ «اینان دختران من هستند و براى شما پاکترند». «تزویج علىّ علیه السلام بنته من عمر، ص 15»
•شیخ مفید رحمه الله: «بر فرض صحّت اصل قضیه، براى آن دو توجیه هست که هر دو با مذهب شیعه در گمراهى سابقین بر امام على علیه السلام، منافاتى ندارد:
1. نکاح طبق ظاهر اسلام بوده (هر چند اعتقاد به ولایت افضل است) + به دلیل ضرورت (تألیف قلوب + حفظ خونها)
2. نکاح با گمراه در صورت ترس بر دین و جان جایز است.
رسولخدا دو دخترانش را که در نکاح کافران بودند، بعد از بعثت از شوهرانشان جدا نموده ولی ابوالعاص بعد از اسلام دوباره به نکاح اول بازگشت.
2- اضطراب در متن حدیث: احادیث مضطرب است و اضطراب حدیث را از حجّیت و اعتبار ساقط مىکنند.
.1امیرالمؤمنین متولّى عقد دخترش شد.
.2عباس متولّى آن شد.
.3عقد بعد از تهدید عمر انجام گرفت.
.4عقد با اختیار و میل و رغبت امام صورت گرفت
.5عمر از او صاحب بچهاى شد که نامش را «زید» نهاد.
.6عمر قبل از مباشرت با وى، کشته شد.
.7زید بن عمر نسل داشته است
.8زید بن عمر نسلى از خود به جاى نگذاشت.
.9زید و مادرش، امکلثوم کشته شدند.
.10مادر زید پس از مرگ وى زنده بود.
.11عمر مهر او را چهل هزار درهم قرار داد.
.12مهر او را چهار هزار درهم نوشتهاند.
.13 مهراو را پانصد درهم نقل کردهاند.
3- تناسب نداشتن سنّ عمر با امکلثوم
•همکفو بودن در نکاح شرط است، طبق احادیث تناسبی بین سن این دو نبوده است.
•علىعلیه السلام به عمر فرمود: او صغیره است ...
•علىعلیه السلام فرمود: او صبیّه است. «طبقات ابن سعد، ج 6، ص 312»
4- ام کلثوم دختر ابىبکر
در برخی تواریخ خواستگاری عمر از دختر ابوبکر به نام «امّکلثوم» مطرح شده که ممکن است، تشابه اسمی بین این دو «دختر امیرالمؤمنین» به وجود آمده باشد.
•ابن قتیبه: «عمر هنگام خواستگارى از امّکلثوم دختر ابىبکر، وى را نزد عایشه برد. عایشه آنرا قبول کرد، ولى امکلثوم از عمر کراهت داشت ....». «المعارف، ص 175»
•عمرى موصلى نیز این قصه را در کتاب الروضة الفیحاء فى تواریخ النساء و نیز عمر رضا کحاله در کتاب اعلام النساء نقل کرده است. «الروضة الفیحاء فى تواریخ النساء، ص 303.اعلام النساء، ج 4، ص 250».
5- ام کلثوم دختر جَرْوَل
برخى از مورخان مادر زید بن عمر بن خطاب را امّکلثوم دختر جَرْوَلدانستهاند، لذا ممکن است تشابه اسمى باعث شده باشد که آنرا به دختر امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت دهند.
•طبرى: «مادرِ زید اصغر و عبیداللَّه که در جنگ صفین همراه معاویه کشته شدند، امّکلثوم دختر جَرْوَل بوده است که اسلام بین او و عمر جدایى انداخت.» «تاریخ طبرى، ج 3، ص 269؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 28»
•اغلب مورخان موضوع ازدواج امّ کلثوم، دختر جَرْوَل را با عمر بن خطاب در جاهلیّت نقل کردهاند. «ر. ک: الإعصابة، ج 4، ص 491؛ صفة الصفوة، ص 116 و تاریخ المدینة المنورة، ج 2، ص 659»
6- تنافى قضیه با ثوابت شریعت
•استفاده از روایات: یا عمر بن خطاب به مسائل شریعت بىتوجه بوده یا اینکه اصل قصّه دروغ است.
•خطیب بغدادى: قبل از ازدواج، على علیه السلام به امکلثوم دختر فاطمه امر کرد که خود را زینت کند؛ آنگاه نزد عمر فرستاد. عمر هنگامى که او را دید به سویش حرکت کرده و به ساق پایش دست کشید و گفت: به پدرت بگو: راضى هستم. وقتى او (امکلثوم) نزد على علیه السلام آمد، حضرت فرمود: عمر چه گفت: عرض کرد: مرا به سوى خود خواند و بوسید و هنگامى که ایستادم ساق پایم را گرفت.
•عدم سازگاری این ماجرا با غیرت امیرالمؤمنین
سبط بن جوزى بعد از ذکر ماجرا آن را قبیح شمرده و می گوید: «سخن من این است که اگر به جاى او (امکلثوم) زن کنیزى بود، به خدا سوگند! این عمل قبیح بود، زیرا به اجماع مسلمین لمس زن جایز نیست، تا چه رسد به عمر که این عمل از وى صادر شده باشد.»«سبط بن جوزى، تذکرة الخواص، ص 288»
برخى روایات: «... امّکلثوم با او برخورد شدیدى کرد و فرمود: چگونه این کارها را انجام مىدهى؟ اگر امیر و خلیفه مؤمنین نبودى، دماغت را خرد مىکردم. آنگاه از منزلش بیرون آمده، نزد پدر رفت و بعد از ذکر جریان عرض کرد: اى پدر مرا نیز پیرمرد پستى فرستادى ....»«اسد الغابه، ج 5، ص 614؛ الاصابه، ج 4، ص 492 و ذهبى، تاریخ الاسلام، ج 4، ص 138»
7- امّکلثوم از غیر زهرا علیها السلام
•اهل سنت قائلند عمر از امّکلثوم دختر على و فاطمه علیها السلام خواستگارى کرده و رابطه ی سببی با ایشان پیدا کرده است.
•برخی تواریخ حاکی اند که حضرت على علیه السلام دخترى دیگر به نام «امّکلثوم» از غیر حضرت زهرا علیها السلام داشته است.
«على علیه السلام دو دختر به نام زینب صغرى و امّکلثوم صغرى داشته که هردوى آنها از امّ ولد بودهاند.» «تاریخ موالید الأئمه، ص 16؛ نورا الابصار، ص 103 و نهایة الارب، ج 20، ص 223»
•ابن قتیبه امکلثوم را دختر امام على علیه السلام دانسته: «مادر او امّ ولد و کنیز بوده است». «ابن قتیبه، المعارف ص 185»
•طریحى: «امّکلثوم زینب صغرى دختر امیرالمؤمنین علیه السلام است که با برادرش حسین علیه السلام در کربلا بود. مشهور بین اصحاب آن است که عمر بن خطاب او را به زور به نکاح خود در آورد. همانگونه که سید مرتضى در رسالهاى بر آن اصرار دارد و قول صحیحتر را- به جهت روایات مستفیضه- همین مىداند.» «اعیان الشیعه، ج 13، ص 12( به نقل از طریحى)»
•بررسی متون احادیث: روایات شیعه
روایات شیعه با مضامین مختلف و با سندهاى صحیح و ضعیف:
1- کلینى به سند خود از امام صادق علیه السلام، در باره ازدواج امّکلثوم نقل مىکند که حضرت فرمود: «وى زنى از زنان ما بود که غاصبانه به ازدواج دیگرى در آمد ....» «کافى، ج 5، ص 346»
2- کلینىبه سند خود از امام صادق علیه السلام: از حضرت سؤال شد: «آیا زنى که شوهرش مرده است، در خانه خود عدهّ وفات بگیرد یا هر کجا که مىخواهد؟ حضرت فرمود: «هر کجا که مىخواهد، زیرا على علیه السلام بعد از وفات عمر، امّکلثوم را به خانه خود برد.» «همان، ج 6، ص 115»
3- شیخ طوسى رحمه الله به سند خود از امام باقر علیه السلام نقل مىکند: امّکلثوم دختر على علیه السلام و فرزندش زید بن عمر بن خطاب در یک ساعت از دنیا رفتند .... «تهذیب، ج 9، باب 36، ص 362»
•توجیه روایات
الف) همه روایات صحیح السند نیستند.
ب) برخى از روایات دلالت بر وقوع عقد و نکاح ندارد، همانند روایاتى که دلالت دارد که امام على علیه السلام امر نکاح را به عباس واگذار کرده است؛ «وسائل، ج 20، باب 10، کافى، ج 5؛ ص 346 و مرآة العقول، ج 2، ص 42» همانگونه که مجلسى به آن تصریح کرده است.
ج) اغتصاب و غصب فرج، معلّق بر صحت ادعاى تزویج است؛ یعنى بر فرض صحت و وقوع تزویج؛ همانگونه که عامه مىگویند: این فرجى است که از ما غصب شده است و تعلیق دلالت بر وقوع نکاح ندارد. مجلسى رحمه الله مىگوید: «معناى حدیث آن است که در ظاهر از ما غصب شد و به گمان مردم، اگر این قصّه صحیح باشد.» «مرآة العقول، ج 2، ص 42»
روایت اوّل: سند ضعیف _ دلالت: احتمال زید فرزند عمر از امّکلثوم دختر جرول یا دیگری
سند: 1. «جعفر بن محمّد قمى» مجهول بوده و مشترک با جعفر بن محمّد اشعرى و جعفر بن محمّد بن عبیداللَّه، (هر دو مجهولند). «معجم رجال الحدیث، ترجمه جعفر بن محمّد اشعرى»
2. «قداح» مهمل
•روایت دوّم: «امام صادق علیه السلام: از حضرت سؤال شد: «آیا زنى که شوهرش مرده است، در خانه خود عدهّ وفات بگیرد یا هر کجا که مىخواهد؟ حضرت فرمود: «هر کجا که مىخواهد، زیرا على علیه السلام بعد از وفات عمر، امّکلثوم را به خانه خود برد.» «همان، ج 6، ص 115»»
1. روش ائمه این بود که در محاجه با خصم به اعتقاد وی استدلال میکردند.
2. در اینجا امام در صدد اثبات ازدواج امکلثوم نبوده بلکه در صدد اثبات حکمی است که با نظر اهلسنت مخالف است، ولی حضرت اثبات جواز آن به خبر امکلثوم (از زبان اهل سنت) استدلال میکند. (اثبات اینکه عده زن شوهر مرده در غیر خانه شوهر جایز است).
3. به فرض عدم صحت توجیهات: حمل روایات بر تقیه و تهدید (بنا بر تصریح برخی روایات)
•عدم تصریح روایات: امّکلثوم دختر فاطمه زهرا علیها السلام باشد. (امکان از غیر حضرت)
•بنابراین اصل قضیّه و استدلال بر آن موجب تأیید خلیفه دوّم نمیشود.